تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





از هر دری و پنجره ای

1- در راستای اینکه باز هم مدرسه­ام دیر شد و آمدید نبودم و اینا، همین اول کاری ناچارم یک تبریک بی­مزه بی­ربط بیات بهتون بگم.سال پیش رو سالی توام با موفقیت و سلامتی باشه براتون.

 

2- هوا را از من بگیر،برنج را از من بگیر،خنده­ات را هم ایضن،ولی عمرن کتاب را بتونی از من بگیری (سروده پابلو نرودا به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران)

هفته گذشته در چنین روزهایی بعد از کلی ماجراهای غم­انگیز،هیجان­انگیز،ضد­حال انگیز،بابای کوزت نذاشت بیاد انگیز،جای بعضی از بچه­های پارسال خالی­انگیز و چندتا از بچه­های اکیپ پارسال بودانگیز و با صدف تجدید خاطره کردن انگیز،خلاصه شادمان­انگیز و در پایان خاطره­انگیز رفتیم نمایشگاه کتاب پایتخت.امسال حرفه­ای­تر و تخصصی­تر و خیلی با برنامه­تر رفته بودیم و الکی وقتمونو تلف نکردیم و کمتر خسته شدیم.

 

3- عقاید یک دلقک رو مدتها پیش با ترجمه شریف لنکرانی خوندم و دقیقن اون ترجمه رو می­خوام و نمی­یابم راه حل چیه به نظرتون؟

 

4- می­خوام یه کتاب توپ هم معرفی کنم؛شرق بهشت از جان اشتاین بک رو با ترجمه پرویز شهدی خوندم فوق العاده بود و لذت بردم. شما هم اگه نخوندین،بخونینش و خودتون قضاوت کنین.

 

5- این خواهر برادرای کشک ار*شاد هم تو نمایشگاه حضوری بس فعالانه داشتن و حسابی ملت رو ارشاد می­کردن.اینقدر من نسبت به اینا و ماشیناشون آلرژی دارم حتی ماشینای راهنمایی رانندگی رو هم می­بینم باعث استرسم میشه.من نمیدونم این طرح جز اینکه مانتوهای کوتاه رو تبدیل به مانتوهای بلند و بدن­نما و شبیه لباس خواب کنه چه گلی به سرمون زده ؟

 

6- از اونجایی که در سال نوآوری و شکوفایی هستیم کلی مغزم شکوفا شده و تصمیم کبری گرفتم که وبلاگم رو خیلی جدی بگیرم و حالا روزانه هم آپ نکردم هفته­ای یه تراوشاتی بفرستم رو آنتن. اولین نوآوری رو هم از عنوان بلاگ شروع کردم.زین پس به جای عنوان «تو را من چشم در راهم»، عنوان «از خوشی­ها و روزها» را پاس بدارید لطفن و لینک من رو هم به همین عنوان جدید تغییر بدید.

 

7- یک دوست نیکوکار پیدا نمیشه بهم یه قالب منحصر بفرد محض رضای خدا کادو بده؟ حالا کادو هم نداد یه مذاکراتی بکنیم بلکه یه نوآوری اساسی کردیم.

 

8- به دوستان جان نسرین و خاتون و پاپتی:

۸- سانی جون اگه بازم میخونی اینجارو یه خبری از خودت بهم بده.

 

9- کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

 و با یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند

یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره­های رنگارنگ کُند کند

یا برهنه در برف­های دی ماه فرو غلتد

 و به آفتاب تَموز بیاندیشد

نه، هیچ­کس؛

هیچ­کس چنین خطری را به چُنان خاطره­ای تاب نیاورد

از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آنها می­افزاید

 

حرف ما قبل آخر:بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکرده‌ای بيشتر افسوس می‌خوری تا بابت کارهايی که کرده‌ای.بنابراين روحيه تسليم‌پذيری را کنار بگذار،از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن.     مارک تواین

 

حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

  

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com