تبليغاتX
از خوشی ها و روزها
سه شنبه یازدهم بهمن 1390
قدیما هر خوشی بی چون عسل بود

هیچ فکری نکردم که چی میخام بنویسم فقط باز کردم یاد ایام کنم دلم خواست چراغ اینجارو هم روشن کنم. همینطور بی خود بی جهت دلم واسه وبلاگستان قدیمی و آدماش تنگ شد، واسه همه اون دلخوشیای کوچیکی که تو دید و بازدیدای وبلاگیمون بهم میدادیم. دلم واسه اونایی که بودن و الان نیستن یا جاهایی هستن که نمیتونن باشن و معلوم  نیس چه بلایی سرشون آوردن هم تنگ شده، بله الان تو مودی هستم که دریای غم ساحل ندارد و اینام :) بیاین بازم دور هم جم شیم، بیاین همدیگرو یادمون نره، بیاین به همدیگه حسای خوب بدیم، بیاین شادیهایمان را قسمت کنیم اصن.

نویسنده: روشنک ׀23:35 ׀ لینک ثابت