تبليغاتX
از خوشی ها و روزها - فصاحت بیان معجزه میکند زیرا گوشهای مردم از دیدگانش بی تجربه تر است.

شنبه سی ام دی 1385

فصاحت بیان معجزه میکند زیرا گوشهای مردم از دیدگانش بی تجربه تر است.

 

نگاهی به جلسه چهارم خانه وبلاگ نویسان تبریز

 

سلام که همیشه به دنبالش آرزوی سلامتی هست.

از اونجایی که در دو جلسه گذشته سرمای قطب شمال رو در محل جلسه تجربه کرده بودم،از چند روز قبل در تدارک لباس و تجهیزات گرمایی بودم.در نتیجه اون روز کاملاً مجهز رفتم به محل جلسه.خوشبختانه سیستم سالن درست شده بود و شونصد کیلو لباسی هم که پوشیده بودم نذاشت مثل دفعات قبل از سرما کبود بشم.

و اما آنچه در جلسه گذشت:

- همون اول کاری برای اینکه بدونیم کی اومده کی نیومده حضور غیابی انجام گرفت، بچه های جدید زیادی اومده بودن که خودشون و بلاگهاشون رو معرفی کردن و غایبینی هم از جلسات گذشته داشتیم.

نیروانا طبق تجربه­ای که داشت به عنوان منشی جلسه انتخاب شد.

- طبق قراری که هفته گذشته گذاشته شده بود صحبتهایی در مورد کارگروهها شد و همچنین مدیرانی برای کارگروهها پیشنهاد شد.قرار شد کارگروهها طی این هفته روز دوشنبه 2 بهمن جلسه­ای داشته باشن که ساعات جلسه به این شرحه:

کارگروه فرهنگی و هنری:ساعت 16-15

کارگروه مسابقات و جشنواره ها:ساعت 17-16

کارگروه علمی-آموزشی:ساعت 18-17

کارگروه اجتماعی-سیاسی:ساعت 19-18

- قرار هست در جلسه 2شنبه علاوه بر صحبت از برنامه­های کارگروه،در مورد خودمون و استعدادها و علایقمون،سوابق وبلاگمون و مسائلی از این دست صحبت کنیم.

آقای ذاکر در مورد سایت اختصاصی باشگاه صحبت کردن و نظرات خودشون رو گفتن و طی نظرخواهی از همه اسم سایت و محتواش تصویب شد.(جزئیات در بخش­های دیگر خبر)

- در خلال جلسه هم مدام تَرَق توروق عکس­های هنری بود که گرفته میشد.

- من که اینهمه گفتم بد نیست این رو هم بگم که در ادامه جلسه صحبت در مورد مسابقه سوگواری محرم شد و عنوان مسابقه به نظرخواهی گذاشته شد.(اطلاعات جامع تر در مورد این مسابقه تو سایت سافات اومده.)در ضمن جوایز نفیسی هم خواهد داشت.(از لوح تقدیر بگیر برو تا سکه و شمش و خونه و ویلا و ...)

- قابل توجه­ترین بخش جلسه،حضور آقای مهندس نوین شهردار تبریز در جلسه­مون بود.(اینو گفتم که بدونین ما خیلی مهم شدیم).آقای شهردار هم صحبتهایی کردند و چند تا قول زورکی و اختیاری هم ازشون گرفتیم و بعد از ساعتی جلسه رو ترک کردند.

- خوشمزه­ترین بخش جلسه هم پذیرایی بود.

- در آخر هم مثل جلسات قبل به آقایون کارت استخر دادند با این تفاوت که تو رودربایستی موندن به خانومها هم دادند تا یکی از عناصر ذکور خانواده ازش استفاده کنن. به نظر من به آدم مثلاً یه بسته ماکارونی بدن بهتر از اینه که کارتی بدن که کس دیگه­ای ازش استفاده کنه.(گل مراد نمی­خنده گریه میکنه)

 

*****

مردی دوستانش را به شام دعوت کرد و برای شام خواست گوشت بپزد که فهمید نمکشان تمام شده است.پسرش را صدا زد و گفت:برو به ده و نمک بخر،اما به قیمت بخر نه گرانتر نه ارزانتر.پسر تعجب کرد و گفت:پدر میدانم که نباید گرانتر بخرم اما اگر توانستم ارزانتر بخرم چرا کمی صرفه­جویی نکنیم؟!!

پدر جواب داد:اینکار در شهری بزرگ قابل قبول است اما در جای کوچکی مثل ده ما اینکار همه ده را از بین میبرد.مهمانان با شنیدن این حرف متعجب پرسیدند چرا نباید نمک را ارزانتر بخرد؟

مرد گفت:کسی که نمک را زیر قیمت میفروشد حتماً به شدت به پولش احتیاج دارد. کسیکه از این موقعیت سوء استفاده کند نشان می­دهد که برای عرق جبین و سعی و تلاش او در تولید نمک احترامی قائل نیست.

مهمانان:امااین مسئله کوچک که نمی­تواند دهی را ویران کند!

مرد گفت:در آغاز دنیا،هم ستم کوچک بود اما آمدن هر ستم از پس ستم دیگر به روندی فزاینده منجر شد.همیشه فکر می­کردند مهم نیست تا کار به جایی رسید که امروز رسیده.

 

*****

پیوست1: پیشاپیش فرارسیدن ایام محرم رو تسلیت میگم.

پیوست2: تولد بلاگ پشت نقاب شب رو تبریک میگم.امیدوارم صد سال از این تولدا داشته باشه.

 

و حرف آخر:اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

تا بزودی.....

نوشته شده توسط روشنک در 10:30 |  لينک ثابت   مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin •