شنبه بیست و یکم بهمن 1385
واژه ها برای درک اندیشه هاست،اما وقتی اندیشه ها درک شدند واژه ها بدست فراموشی سپرده میشوند.چوانگ تزو
1- و اما چرا آخرین مطلب:اول این نکته رو بگم که این مسئله هیچ ربطی به باشگاه وبلاگ نویسان و عضویت من تو باشگاه نداشت که بعضی دوستان ذکر کرده بودن.آدمی هم نیستم تا تقّی به توقّی خورد وبلاگم رو تعطیل کنم.توضیحات مفصلی میخواستم بدم که چون ذکر جزئیات برام مقدور نیست پس کاملا خلاصه میکنم.رفتن من قرار بود موقتی باشه،یکسری از برنامههام کلاً به هم خورد و جریان رفتن موقتم هم منتفی شد و فعلاً هم تصمیم ندارم آخرین مطلب رو بذارم تا وقتش برسه و کماکان کارم رو ادامه میدم.از لطف همه دوستان هم یک دنیا ممنون.
2- جلسات باشگاه همچنان ادامه داره و روند رو به رشدی رو طی میکنه.سایت باشگاه با زحمات قابل قدردانی آقای ذاکری کارشو شروع کرده،آدرسش هم www.tabrizblog.com هست.هر اطلاعاتی بخواین در مورد سایت و باشگاه توش پیدا میکنین.
3- آقای بمب خبری هم همچنان با خبرهاشون میترکونن،دست ایشون هم درد نکنه.
4- مسابقه سوگواری وبلاگ نویسی محرم با نام گریه در دنیای مجازی هم همچنان ادامه داره و اونایی که مایل به شرکت در مسابقه هستن به سایت تبریز بلاگ میتونن مراجعه کنن و ثبت نام کنن و همچنین در سایت سافات هم اطلاعاتی در مورد مسابقه میتونن پیدا کنن.
![]()
5-اعضای محترم کارگروه فرهنگی و هنری بدانید و آگاه باشید هر 5 شنبه قبل از شروع جلسه اصلی جلسه کارگروهمون تشکیل خواهد شد،یعنی ازساعت 3 تا 4.این هفته حتماً با دست پر بیاین و هر طرح و برنامهای دارین بیارین که میخوایم بترکونیم.تهدید میکنم اونم با زبون خوش و دوستانه،اعضایی که نیان شام مشرف میشیم خونه اونا یا از شخص مورد نظر آدم برفی درست میکنیم تا درس عبرتی بشه برای سایرین. ![]()
6-گزارش وضعیت حالم:دور از جون،تصویر دارم ولی صدا ندارم.![]()
7- برای یک دوست عزیز: وقتي خدا به تو ميگه باشه،به تو همون چيزي رو ميده كه تو ميخواي.وقتي به تو ميگه نه،به تو يه چيز بهتر ميده.و وقتي بهت ميگه صبر كن در تدارك بهترين چيز براي توست.
*****
کاهنی بود که وقتی با سه خواهرش قدم میزد به مشهورترین جنگجوی زمان برخورد.جنگجو گفت:میخواهم با یکی از این سه دختر زیبا ازدواج کنم.
کاهن گفت:اگر یکی از آنها ازدواج کند 2 نفر دیگر رنجیده خواهند شد.من دنبال قبیلهای میگردم که به مردانش اجازه داشتن 3 زن بدهد.
آنان سالها قاره خود را زیر پا گذاشتند بدون اینکه چنین قبیلهای پیدا کنند.
روزی یکی از این 3 دختر که پیر شده بود گفت:لااقل یکی از ما میتوانست به شادی دست پیدا کند.
کاهن گفت:من اشتباه کردم و حالا خیلی دیر شده است.او سه خواهرش را به تودههای سنگ بدل کرد تا هر که از کنار آنها میگذرد بداند که:شادی یک نفر به این معنا نیست که دیگران غصه بخورند.
*****
پیوست1: دوست عزیزمون یک اهری مطلبی نوشته در مورد آونکس و گرانی این داروها و .... اینکه آیا وبلاگها میتونن کمک کنن؟حتما بخونیدش و لینکش بدین و هر کس هر طوری که میتونه کمک کنه تا شاید با یک حرکت گروهی بشه کاری انجام داد.
پیوست2:اینم وبلاگ ریاست محترم وبلاگستان ایران با یک طرح جالب،تا نظر شما چی باشه.
پیوست3:یه روز یه نفر در یخچال و باز میکنه ظرف ژله رو میبینه که میلرزه.میگه:نترس من کاریت ندارم فقط اومدم آب بخورم.![]()
پیوست۴:بلاگرد قاطی کرده لینکام هم قاطی شدن
.لطفا شاکی نشین که پاک شدین و از این حرفا.
پیوست۵:کوزت و آتیش پاره و زهره و آزاد یاشا مطلبی جالب در مورد سپندار مذگان گذاشتن که خوندنش خالی از لطف نیست.

و حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
•

