تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





آنان که در یادآوری گذشته ناتوانند محکوم به تکرار آن هستند.جرج سانتیانا

سال 85 هم با همه خوب و بدش و به قول مجریان فوتبال فراز و نشیبش دیگه داره تموم میشه و میریم که داشته باشیم سال 86 رو و ببینیم این سال چه میکنههههههههه.

طبق معمول این سالهای اخیر از اومدن عید نه تنها خوشحال نمیشم (گمونم اپیدمی شده) بلکه غمگین هم میشم. این حس هم دلایل مختلفی داره که یکیش تفاوتهای منفی هست که دوروبرمون ایجاد میشه،آی حالمو بد میکنه آی حالمو بد میکنه.

از اونجایی که ایام عید ولایت خارجه خودمون مشرفم و اونجا هم مثل اینجا نیست که اینترنت پرسرعت و ADSL و ADSL+2  و وایر لس و اینجور امکانات داشته باشه این آخرین پست سال 85 هست و ایام عید فکر نمیکنم باشم. در نتیجه تبریکامو زودتر میگم:

- عید خوبی داشته باشین وسفره ای سرشار از سلامتی، سبزی، صفا، صمیمیت،صلح،آرامش،صداقت و دوستی(همه اینا سین بودنا).

- موقع سال تحویل هر چی دعای خوبه برای همدیگه بکنین و مریضارو هم یادتون نره.

- ایام عید بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید. هر خونه ای هم رفتین حسابی از خجالت خودتون دربیاین ولی یادتون نره که هر دیدی بازدیدی داره.

-امیدوارم شب چهارشنبه سوری بی خطری هم داشته باشین.بمبی ترکشی بهتون نخوره خیلی مواظب باشین. 

 

********

به مناسبت پایان سال مطلبی از آرشیوم:

 

روزی خردمندی پیر در دشتی پوشیده از برف قدم میزد که به زن گریانی رسید.

پرسید:چرا گریه میکنی؟

زن در پاسخ گفت:چون به زندگیم می اندیشم،به جوانی ام، به زیبایی که در آینه می دیدم، به مردی که دوست داشتم.

زن می گفت:خداوند بیرحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است.می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.

مرد خردمند در میان دشت پر از برف ایستاد و به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.

زن از گریستن دست کشید و پرسید در آنجا چه می بینید؟

خردمند گفت:دشتی از گل سرخ!خداوند آنگاه که قدرت حافظه را به من بخشید بسیار سخاوتمند بود زیرا می دانست در زمستان همواره میتوانم بهار رابه یاد بیاورم و لبخند بزنم.

 

*******

پیوست1: امیدوارم روزی برسه که توش بچه ای حسرت به دل نمونه، پدری شرمنده خونواده اش نشه،صداقت جای دورویی هارو رو بگیره و ....مطمئنم اون روز هر موقع سال هم که باشه عیده و عجب عید دلنشینی.

 پیوست2: چی میشد که با بزرگتر شدنمون شور وشوق بچگی هامون باهامون بزرگ نمیشدن و عیدرو همونطور کودکانه دوست داشتیم.

پیوست۳:سیب زمینی عزیز یادم نرفته سیب زمینی سر هفت سین بذارم.

 

و حرف آخر مثل همیشه: اگر درمحضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

دلتون بهاری،عیدتون مبارک

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com