تبليغاتX
از خوشی ها و روزها - آنان که در یادآوری گذشته ناتوانند محکوم به تکرار آن هستند.جرج سانتیانا

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385

آنان که در یادآوری گذشته ناتوانند محکوم به تکرار آن هستند.جرج سانتیانا

 

سال 85 هم با همه خوب و بدش و به قول مجریان فوتبال فراز و نشیبش دیگه داره تموم میشه و میریم که داشته باشیم سال 86 رو و ببینیم این سال چه میکنههههههههه.

طبق معمول این سالهای اخیر از اومدن عید نه تنها خوشحال نمیشم (گمونم اپیدمی شده) بلکه غمگین هم میشم. این حس هم دلایل مختلفی داره که یکیش تفاوتهای منفی هست که دوروبرمون ایجاد میشه،آی حالمو بد میکنه آی حالمو بد میکنه.

از اونجایی که ایام عید ولایت خارجه خودمون مشرفم و اونجا هم مثل اینجا نیست که اینترنت پرسرعت و ADSL و ADSL+2  و وایر لس و اینجور امکانات داشته باشه این آخرین پست سال 85 هست و ایام عید فکر نمیکنم باشم. در نتیجه تبریکامو زودتر میگم:

- عید خوبی داشته باشین وسفره ای سرشار از سلامتی، سبزی، صفا، صمیمیت،صلح،آرامش،صداقت و دوستی(همه اینا سین بودنا).

- موقع سال تحویل هر چی دعای خوبه برای همدیگه بکنین و مریضارو هم یادتون نره.

- ایام عید بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید. هر خونه ای هم رفتین حسابی از خجالت خودتون دربیاین ولی یادتون نره که هر دیدی بازدیدی داره.

-امیدوارم شب چهارشنبه سوری بی خطری هم داشته باشین.بمبی ترکشی بهتون نخوره خیلی مواظب باشین. 

 

********

به مناسبت پایان سال مطلبی از آرشیوم:

 

روزی خردمندی پیر در دشتی پوشیده از برف قدم میزد که به زن گریانی رسید.

پرسید:چرا گریه میکنی؟

زن در پاسخ گفت:چون به زندگیم می اندیشم،به جوانی ام، به زیبایی که در آینه می دیدم، به مردی که دوست داشتم.

زن می گفت:خداوند بیرحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است.می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.

مرد خردمند در میان دشت پر از برف ایستاد و به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.

زن از گریستن دست کشید و پرسید در آنجا چه می بینید؟

خردمند گفت:دشتی از گل سرخ!خداوند آنگاه که قدرت حافظه را به من بخشید بسیار سخاوتمند بود زیرا می دانست در زمستان همواره میتوانم بهار رابه یاد بیاورم و لبخند بزنم.

 

*******

پیوست1: امیدوارم روزی برسه که توش بچه ای حسرت به دل نمونه، پدری شرمنده خونواده اش نشه،صداقت جای دورویی هارو رو بگیره و ....مطمئنم اون روز هر موقع سال هم که باشه عیده و عجب عید دلنشینی.

 پیوست2: چی میشد که با بزرگتر شدنمون شور وشوق بچگی هامون باهامون بزرگ نمیشدن و عیدرو همونطور کودکانه دوست داشتیم.

پیوست۳:سیب زمینی عزیز یادم نرفته سیب زمینی سر هفت سین بذارم.

 

و حرف آخر مثل همیشه: اگر درمحضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

دلتون بهاری،عیدتون مبارک

 

نوشته شده توسط روشنک در 12:42 |  لينک ثابت   مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin •