تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





طناب ما کدام است؟

1- مردی کنار بیراهه­ای ایستاده بود، ابلیس را دید که با انواع طناب­ها بر دوش در حال گذر است.کنجکاو شد و پرسید:این طنابها برای چیست؟

ابلیس گفت:برای اسارت آدمیزاد.طنابهای نازک برای افراد ضعیف­النفس و سست ایمان، طنابهای کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می­شوند.سپس از کیسه­ای طنابهای پاره شده را بیرون ریخت و گفت:اینها را هم انسانهای باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند پاره کرده­اند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت:طناب من کدام است؟

ابلیس گفت:اگر کمکم کنی تا این ریسمانهای پاره را گره بزنم، خطای تو را به حساب دیگرات می­گذارم.مرد قبول کرد.

ابلیس خنده­کنان گفت:عجب!با این ریسمان­های پاره هم می­شود انسانهایی چون تو را به بندگی گرفت.

 

2- بعد از بازتابهایی که کامنتهای پست قبلی داشت و لحظات مفرحی رو هم برام بوجود آورد لازم می­دونم در این مورد شفاف سازی کنم.ای کوزت خدا بگم چیکارت نکنه.خواستگارامو پروندی رفت پی کارش از دوستانی که برام تبریک ازدواج و مامان شدن و اینا فرستادن ممنونم ولی من و چه به ازدواج آخه؟ حالا گیرم که ازدواج کردم به این زودی بچه رو می­خوام چیکار آخه؟

دوست عزیزم کوزت از شدت اضطراب کنکور توهم فانتزی زده بود و با خوندن پست قبلیم تو وبلاگش(پست شش نوشت) یه خورده سر به سرم گذاشته بود.دوستان هم با خوندنش کلی تبریک و ابراز احساسات و قدم نورسیده مبارک و به پای هم پیر شین و اینا تو وبلاگش برام گذاشتن.دوستان مشترکمون این تبریکات رو تو وبلاگ خودم هم نوشتن و بعضی از دوستان دیگه هم با خوندن کامنتای اینا بهم تبریک گفتن که این موضوع دقت نظر و توجه این دوستان رو می­رسونه و اینکه چقدر مطالب پستها رو مطالعه میکنن.

 

3- این روزا همه با پسر خاله­هاشون ازدواج می­کنن،شما چطور؟

به نقل از بچه ها نیوز، تلاشهای چندین ساله دو  عدد پسر خاله­ جهت جلب رضایت دو عدد از دوستان ما که همانا نسیم و لیلا باشد به ثمر نشسته و این دو بعد از کلی ناز و ادا و عمرن با تو ازدواج کنم و اگه یه مرد رو زمین مونده باشه و اون هم تو باشی نیگات هم نمی­کنم و کلی بهانه­های دیگه که اینجور مواقع زده میشه، بالاخره  رضایت دادن و دل این دو جوون رو شاد کردن.برای این دو دوست عزیز شادی و خوشبختی آرزو می­کنم، باشد که دست ما رو هم بگیرن.

به نقل از نیوزی دیگر، پسر خاله­ی یکی از دوستان سخت واله و شیدای او بوده، ولی از آنجایی که دخترخاله پایش را در یک کفش کرده بود که عمرن باهات ازدواج کنم،پسرخاله محترم در یک حرکت انتحاری شناسنامه دختر خاله را دزدیده و متواری شده، می­گوید یا با من ازدواج می­کنی و یا من با تو ازدواج میکنم و از این حرفها.که امیدواریم قضیه به جاهای باریک نکشیده به خیر و خوشی فیصله پیدا کند.خلاصه که پسر خاله­ها بدجوری دور ورداشتن به هوش باشید.

 

4- می­بینم که سطح فرهنگی خانواده بالاتر رفته و جلو مردم از من تشکر میکنی و معذرت می­خوای. چقدر از دیدن کامنتهات تو پست قبلی خوشحال شدم خواهر کوچولو.منم دوستون دارم فراوااااااااااان.

 

5- دوستان عزیزم از محبتها و لطفهای تک تکتون ممنونم.شرمنده­­ام از اینکه کمتر رد و نشانی از من تو وبلاگهاتون می­بینین،لطفن گله و شکایت و قهر و دلخوری نداشته باشین.همین­قدر بدونین که پیگیر نوشته­هاتون هستم هر چند بی­رد و نشان.

 

حرف ما قبل آخر: امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل رسیده نشوی،اگر رسیده­ای به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری ناامید نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.   ویکتور هوگو

 

حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:یکشنبه پنجم اسفند 1386 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com