یکشنبه پنجم اسفند 1386
طناب ما کدام است؟
1- مردی کنار بیراههای ایستاده بود، ابلیس را دید که با انواع طنابها بر دوش در حال گذر است.کنجکاو شد و پرسید:این طنابها برای چیست؟
ابلیس گفت:برای اسارت آدمیزاد.طنابهای نازک برای افراد ضعیفالنفس و سست ایمان، طنابهای کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه میشوند.سپس از کیسهای طنابهای پاره شده را بیرون ریخت و گفت:اینها را هم انسانهای باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند پاره کردهاند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت:طناب من کدام است؟
ابلیس گفت:اگر کمکم کنی تا این ریسمانهای پاره را گره بزنم، خطای تو را به حساب دیگرات میگذارم.مرد قبول کرد.
ابلیس خندهکنان گفت:عجب!با این ریسمانهای پاره هم میشود انسانهایی چون تو را به بندگی گرفت.
2- بعد از بازتابهایی که کامنتهای پست قبلی داشت و لحظات مفرحی رو هم برام بوجود آورد لازم میدونم در این مورد شفاف سازی کنم.ای کوزت خدا بگم چیکارت نکنه.خواستگارامو پروندی رفت پی کارش
از دوستانی که برام تبریک ازدواج و مامان شدن و اینا فرستادن ممنونم ولی من و چه به ازدواج آخه؟ حالا گیرم که ازدواج کردم به این زودی بچه رو میخوام چیکار آخه؟
دوست عزیزم کوزت از شدت اضطراب کنکور توهم فانتزی زده بود و با خوندن پست قبلیم تو وبلاگش(پست شش نوشت) یه خورده سر به سرم گذاشته بود.دوستان هم با خوندنش کلی تبریک و ابراز احساسات و قدم نورسیده مبارک و به پای هم پیر شین و اینا تو وبلاگش برام گذاشتن.دوستان مشترکمون این تبریکات رو تو وبلاگ خودم هم نوشتن و بعضی از دوستان دیگه هم با خوندن کامنتای اینا بهم تبریک گفتن که این موضوع دقت نظر و توجه این دوستان رو میرسونه و اینکه چقدر مطالب پستها رو مطالعه میکنن.
3- این روزا همه با پسر خالههاشون ازدواج میکنن،شما چطور؟
به نقل از بچه ها نیوز، تلاشهای چندین ساله دو عدد پسر خاله جهت جلب رضایت دو عدد از دوستان ما که همانا نسیم و لیلا باشد به ثمر نشسته و این دو بعد از کلی ناز و ادا و عمرن با تو ازدواج کنم و اگه یه مرد رو زمین مونده باشه و اون هم تو باشی نیگات هم نمیکنم و کلی بهانههای دیگه که اینجور مواقع زده میشه، بالاخره رضایت دادن و دل این دو جوون رو شاد کردن.برای این دو دوست عزیز شادی و خوشبختی آرزو میکنم، باشد که دست ما رو هم بگیرن.
به نقل از نیوزی دیگر، پسر خالهی یکی از دوستان سخت واله و شیدای او بوده، ولی از آنجایی که دخترخاله پایش را در یک کفش کرده بود که عمرن باهات ازدواج کنم،پسرخاله محترم در یک حرکت انتحاری شناسنامه دختر خاله را دزدیده و متواری شده، میگوید یا با من ازدواج میکنی و یا من با تو ازدواج میکنم و از این حرفها.که امیدواریم قضیه به جاهای باریک نکشیده به خیر و خوشی فیصله پیدا کند.خلاصه که پسر خالهها بدجوری دور ورداشتن به هوش باشید.
4- میبینم که سطح فرهنگی خانواده بالاتر رفته و جلو مردم از من تشکر میکنی و معذرت میخوای. چقدر از دیدن کامنتهات تو پست قبلی خوشحال شدم خواهر کوچولو.منم دوستون دارم فراوااااااااااان.
5- دوستان عزیزم از محبتها و لطفهای تک تکتون ممنونم.شرمندهام از اینکه کمتر رد و نشانی از من تو وبلاگهاتون میبینین،لطفن گله و شکایت و قهر و دلخوری نداشته باشین.همینقدر بدونین که پیگیر نوشتههاتون هستم هر چند بیرد و نشان.
حرف ما قبل آخر: امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل رسیده نشوی،اگر رسیدهای به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری ناامید نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. ویکتور هوگو
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
•


