تبليغاتX
از خوشی ها و روزها - ادامه بازگشت پست قبل

سه شنبه نوزدهم آذر 1387

ادامه بازگشت پست قبل

>>> نشسته بودم مثل بچه آدم به کار و زندگیم می­ رسیدم یه غلطی کردم که حالا می­ فهمم خیلی غلط اساسی بوده و اون این بوده که باز خودمو درگیر درس و امتحان و استاد کردم بدجور،کار رو هم بی خیال شدم و مثل این بچه­ های مثبت درس­خون عینک ذره­ بینی لاغر مردنی همه ­اش در حال مطالعه­ ام. مامانم میگه آخه قبلنا که درس می­ خوندی اینهمه درگیر نبودی.میگم مامان جان این فرق می­ کنه.میگه چه فرقی می­ کنه میگم خیلی فرق می­ کنه.

 >>> این پستمو که زدم می­ یام زودی آپ می­ کنم همانا و اومدن پرزیدنت اینجا همانا و بی ­اینترنتی من همانا.نمی ­دونم من این وسط چیکاره بودم که زورشون به من رسید و نت منو یه هفته قطع کردن. اما من از رو نرفتم و سیریشانه پی­گیری کردم و گفتم بابا حالا نرفتم استقبال، از ماشینش آویزون نشدم، نامه ننوشتم براش، شماره ندادم بهش، دلیل نمیشه که شما این ظلم رو در حق من بکنین. نمی­دونم اون ور چه تصمیمایی گرفته شد که تازه از دیروز دوباره وصلش کردن.اونقد آدمو عصبانی می­کنن که به اینا چیزی نمی ­تونه بگه میگه مرگ بر آمریکا.

 >>> از همه دوستانی که تو پست تولدم بهم تبریک گفتن و من نتونستم ازشون تشکر کنم از همین تریبون صمیمانه تشکر می­کنم.

 از شما چه پنهون بی­مزه ­ترین، بدترین، مزخرف­ترین و ناراحت کننده ­ترین تولد عمرم بود.حالا ایناش به کنار،غم ­انگیزترین بخشش اونجا بود که هیچ بنی بشری هم یادش نبود اون روز تولدمه.کم کم داشتم می رفتم معتاد بشم که از کسی اس ام اس اومد برام که عمرن فکر می­کردم یادش باشه و اون کسی نبود جز عمه اندکی نازنینم.اونقدر خوشحال شدم که گفتم عمه حیف که اون پسرت که اصلن ازش خوشم نمیاد ازدواج کرده وگرنه الان اونقدر جوگیرم که جواب بله رو می­دادم بهش.می­دونین که آدم جوگیر بشه زیاد از این حرفا می­زنه.

 از نظر من روز تولد آدما روز مهمیه و باید بهش توجه کرد.حالا لازم نیست کادو بخری و کلی ادا و اطوار دربیاری و کلی برنامه بچینی و اینا.همین که نشون بدی اون روز برات باارزشه و یک تبریک از صمیم قلب بگی برا من یکی که یک دنیا ارزش داره،متوجه می ­شین یک دنیا.

>>> از حکمت عزیزم هم خیلی خیلی زیاد ممنونم به خاطر این پست یادگاری که برام نوشت و خیلی غافلگیرم کرد.حالا زیر زمین مجتمع رو تونستی دربیاری یا نه؟

>>> از این به بعد دیگه به جون خودم هفته­ ای یک بارو حتمن می­نویسم.

 حرف ما قبل آخر: هر چه شما را نمي كشد شما را قوي تر مي كند. "مارلون براندو"

حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد

 

نوشته شده توسط روشنک در 15:58 |  لينک ثابت   مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin •