تبليغاتX
از خوشی ها و روزها - و خاصیت ... این است

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

و خاصیت ... این است

سردرگمی، بی­قراری، هی روزارو می­ شمری و ساعتها و ثانیه هارو ، منتظری بیاد. داری با خودت فکر می­کنی چطور باهاش روبرو بشی.دوست داری بهش حالی کنی که دوسش نداری، حالی کنی که نمی­خوای بیاد، دیدنش هیچی، یادش هم اعصابتو می­ریزه به هم،بگی که این انتظارا به خاطر شوق دیدنش نیست، فقط دلت می­خواد زودی بیاد و بره بلکه یه نفس آسوده بکشی.

حالا مصیبت اومدنش به کنار، رفتنش و پیامداش یه جور دیگه زندگی رو واست جهنم می­کنه. اینکه این مدت واسش چطور گذشت، آخرش چی میشه و به کجا می­رسین و هزاران فکر و خیال بی­ ربط و باربط.

با اینکه از مدتها قبل می­دونی میاد و همچین روزایی در پیشه باز امروز فردا می­کنی ،هیچ­وقت آمادگی روبرو شدن باهاشو نداری و تا حرفی ازش به میون میاد غم دنیا آوار میشه رو سرت. چند روز قبل اومدنش هم خودتو تو اتاق حبس می­کنی و دوست نداری هیچ بنی بشری مزاحمت بشه.

مدام با خودت کلنجار میری، سعی می­کنی حالا که کار از کار گذشته و باز داره میاد حسای منفی رو بذاری کنار و با آغوش باز بری استقبالش، اما لامصب هیچ رقم نمیشه. آدم به دل خودش که نمی­تونه دروغ بگه.

تا دهن باز می­کنی که نمی­خوام باهاش باشم و دوسش ندارم و نمی­خوام بیاد میگن  خوب تقصیر خودت بود انتخاب خودت، الانم باید پاش وایستی و یه جوری باهاش کنار بیای.دلم واسه اونایی که تو شرایط الان منن کباب میشه.

شنبه داره می­یاد و من دارم با لب و لوچه آویزون آماده میشم، تا پونزدهم هم می­مونه.وقتی یادم می­ افته که باید همه ساعتا و روزامو بهش اختصاص بدم حرصم می­ گیره، اینترنتم باید کم بیام، خداییش این دیگه آخر ظلمه، البته بیچاره چیزی نمیگه، اما در دیزی بازه من چیکار کنم خوب؟، یه برنامه ریختم ببینم چه گلی می­تونم به سرم بگیرم.

و  خاصیت امتحان این است،لعنت به هر چی امتحانه.

حرف ما قبل آخر: یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است." مولیر"

 

نوشته شده توسط روشنک در 20:53 |  لينک ثابت   مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin •