تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





و خاصیت ... این است

سردرگمی، بی­قراری، هی روزارو می­ شمری و ساعتها و ثانیه هارو ، منتظری بیاد. داری با خودت فکر می­کنی چطور باهاش روبرو بشی.دوست داری بهش حالی کنی که دوسش نداری، حالی کنی که نمی­خوای بیاد، دیدنش هیچی، یادش هم اعصابتو می­ریزه به هم،بگی که این انتظارا به خاطر شوق دیدنش نیست، فقط دلت می­خواد زودی بیاد و بره بلکه یه نفس آسوده بکشی.

حالا مصیبت اومدنش به کنار، رفتنش و پیامداش یه جور دیگه زندگی رو واست جهنم می­کنه. اینکه این مدت واسش چطور گذشت، آخرش چی میشه و به کجا می­رسین و هزاران فکر و خیال بی­ ربط و باربط.

با اینکه از مدتها قبل می­دونی میاد و همچین روزایی در پیشه باز امروز فردا می­کنی ،هیچ­وقت آمادگی روبرو شدن باهاشو نداری و تا حرفی ازش به میون میاد غم دنیا آوار میشه رو سرت. چند روز قبل اومدنش هم خودتو تو اتاق حبس می­کنی و دوست نداری هیچ بنی بشری مزاحمت بشه.

مدام با خودت کلنجار میری، سعی می­کنی حالا که کار از کار گذشته و باز داره میاد حسای منفی رو بذاری کنار و با آغوش باز بری استقبالش، اما لامصب هیچ رقم نمیشه. آدم به دل خودش که نمی­تونه دروغ بگه.

تا دهن باز می­کنی که نمی­خوام باهاش باشم و دوسش ندارم و نمی­خوام بیاد میگن  خوب تقصیر خودت بود انتخاب خودت، الانم باید پاش وایستی و یه جوری باهاش کنار بیای.دلم واسه اونایی که تو شرایط الان منن کباب میشه.

شنبه داره می­یاد و من دارم با لب و لوچه آویزون آماده میشم، تا پونزدهم هم می­مونه.وقتی یادم می­ افته که باید همه ساعتا و روزامو بهش اختصاص بدم حرصم می­ گیره، اینترنتم باید کم بیام، خداییش این دیگه آخر ظلمه، البته بیچاره چیزی نمیگه، اما در دیزی بازه من چیکار کنم خوب؟، یه برنامه ریختم ببینم چه گلی می­تونم به سرم بگیرم.

و  خاصیت امتحان این است،لعنت به هر چی امتحانه.

حرف ما قبل آخر: یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است." مولیر"

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com